تابستان که میرسید، برای ما بچههایی که دههی ۷۰ را زندگی کردیم، یک معنی بیشتر نداشت: مدرسه تعطیل، بازی شروع!
از همان روز اول تعطیلات، انگار زنگ بیدارباش ما نه از ساعت بود، نه از صدای مامان، بلکه از شوق نشستن پشت مانیتور LCD نو نواری بود که تازه وارد خانه شده بود. دیگر خبری از مانیتورهای سنگین CRT نبود. LCD برای ما حکم ورود به دنیای تکنولوژی مدرن را داشت، حتی اگر سیستم هنوز با ویندوز XP بالا میاومد.
صبحها زود بیدار میشدیم، چای شیرین یا شیرکاکائو میخوردیم و مستقیم مینشستیم پشت کامپیوتر. هنوز آفتاب کامل بالا نیامده، ما توی دنیای Need for Speed: Underground، Virtua Cop، Re-Volt، Mortal Kombat 4 یا IGI غرق میشدیم. حتی صدای فن کیس و کلیکهای موس مثل بخشی از موسیقی زندگیمون شده بود.
اما فقط بازی نبود… اینترنت هم وارد ماجرا شده بود، البته نه این اینترنتهای 5G امروزی! دیالآپ بود، با اون صدای عجیب و غریب وصل شدنش. هر بار که میخواستیم وصل شیم، اول باید همهی اعضای خانواده راضی میشدن کسی گوشی رو برنداره. بعد که با هزار مکافات وصل میشد، با سرعت ۳۲ یا ۵۶ کیلوبیت میرفتیم سراغ سایتهایی مثل MiniClip، بازیخونه، یا Yahoo Messenger برای چت با دوستان.
چقدر لذت داشت وقتی فایل نصبی یه بازی فلش رو پیدا میکردیم یا رمزهای تقلب بازیها رو از سایتهای فارسی میخوندیم. دانلود یه فایل ۵ مگابایتی گاهی نیمساعت طول میکشید، اما صبر میکردیم، چون میدونستیم تهش قراره وارد دنیای جدیدی بشیم.
ظهر که میشد، کامپیوتر رو خاموش میکردیم، نه از خستگی، بلکه چون مامان میگفت اینترنت تموم میکنه قبض تلفن رو. بعد از ناهار، با برگههای رمز بازی یا دفترچه تقلبها، منتظر میموندیم تا عصر دوباره فرصت بازی پیش بیاد.
تابستونهای اون موقع ساده بود، ولی پر از خاطره. حالا با وجود کنسولهای پیشرفته، بازیهای چندنفره آنلاین، و اینترنت پرسرعت، هنوز هیچچیز جای اون مانیتور LCD تازه، صدای مودم دیالآپ و شوق پیدا کردن یه بازی جدید رو نمیگیره. دنیایی که شاید گرافیکش پایینتر بود، ولی حال دلمون بالاتر از هر سطح HD بود.